تبلیغات
صحیفه خوانی

نامه [به خانم خدیجه ثقفى (خانوادگى)]

تصدقت شوم؛ الهى قربانت بروم، در این مدت كه مبتلاى به جدایى از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذكر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است.

عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. [حالِ‏] من با هر شدتى باشد مى‏گذرد ولى بحمد اللَّه تا كنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیباى بیروت هستم؛ حقیقتاً جاى شما خالى است فقط براى تماشاى شهر و دریا خیلى منظره خوش دارد. صد حیف كه محبوب عزیزم همراه نیست كه این منظره عالى به دل بچسبد


در هر حال امشب شب دوم است كه منتظر كشتى هستیم، از قرار معلوم و معروف یك كشتى فردا حركت مى‏كند ولى ماها كه قدرى دیر رسیدیم، باید منتظر كشتى دیگر باشیم.

عجالتاً تكلیف معلوم نیست امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم كه همه حجاج را موفق كند به اتمام عمل، از این حیث قدرى نگران هستیم ولى از حیث مزاج بحمد اللَّه به سلامت، بلكه مزاجم بحمد اللَّه مستقیم تر و بهتر است. خیلى سفر خوبى است جاى شما خیلى خیلى خالیست. دلم براى پسرت  قدرى تنگ شده است. امید است هر دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خداى متعال باشند اگر به آقا  و خانم‏ها  كاغذى نوشتید سلام مرا برسانید.

من از قِبَل همه نایب الزیارة هستم‏ به خانم شمس آفاق «2» سلام برسانید و به توسط ایشان به آقاى دكتر «3» سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانید.صفحه مقابل را به آقاى شیخ عبد الحسین بگویید برسانند


ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت،

قربانت؛ روح اللَّه‏


نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور 1390 توسط تکلیف مدار | نظرات ()